در صنعت سرگرمی، حتی کوچک‌ترین نشانه از استفاده از هوش مصنوعی مولد می‌تواند برای یک خالق محتوا هزینه سنگینی داشته باشد. حساسیت نسبت به استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در میان نویسندگان، فیلمسازان و دیگر فعالان حوزه‌های خلاقانه به حدی افزایش یافته که گاهی تنها یک عبارت، یک شایعه یا حتی شباهت سبک نوشتار به پاسخ‌های مدل‌های زبانی می‌تواند اعتبار یک فرد را زیر سؤال ببرد.

به نظر می‌رسد هوش مصنوعی در بخش‌هایی از صنعت سرگرمی به نوعی «آزمون خلوص» تبدیل شده است؛ آزمونی که در آن دیگر همیشه تفاوت روشنی میان استفاده محدود و کمکی از AI و تولید کامل یک اثر با کمک هوش مصنوعی وجود ندارد. همین مسئله باعث شده برخی فعالان این حوزه حتی در صورت استفاده محدود از این فناوری نیز با موجی از انتقاد، تردید و بی‌اعتمادی مواجه شوند.

ماجرای اخیر «هنک گرین»، خالق محتوای شناخته‌شده یوتیوب با بیش از سه میلیون مشترک، نمونه‌ای از همین فضای حساس است. گرین در یکی از ویدیوهای اخیر خود از عبارت «I appreciate the pushback» استفاده کرد؛ عبارتی که برخی مخاطبان به دلیل شباهت آن با الگوهای رایج پاسخ‌گویی مدل‌های زبانی، تصور کردند متن ویدیوی او با هوش مصنوعی تولید شده است.

گرین توضیح داد که این جمله بخشی از متن از پیش نوشته‌شده نبوده و در واقع به‌صورت بداهه در ویدیو بیان شده است. با این حال، او در یک پست مفصل در Reddit تأیید کرد که از هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری برای تحقیق استفاده کرده است؛ از جمله برای پیدا کردن مقالات و منابعی که به او در یادگیری درباره موضوعات مختلف کمک می‌کردند.

او در ادامه از این موضوع ابراز تأسف کرد و گفت تعاملش با مدل‌های زبانی به وضعیتی رسیده که از نظر خودش دیگر برای او سالم یا برای جهان مفید نبوده است. این واکنش نشان می‌دهد فشار اجتماعی علیه هوش مصنوعی مولد در برخی محافل خلاقانه تا چه اندازه جدی شده است؛ حتی زمانی که AI صرفاً نقش یک ابزار تحقیقاتی را ایفا کرده باشد.

اما این حساسیت تنها به سازندگان محتوای اینترنتی محدود نمی‌شود و تقریباً تمام بخش‌های صنعت سرگرمی را تحت تأثیر قرار داده است.

یکی از جنجالی‌ترین نمونه‌های اخیر به قرارداد کتابی به ارزش دو میلیون دلار مربوط می‌شود که پس از یک رقابت ۱۴ طرفه میان ناشران، به دلیل شایعات درباره استفاده نویسنده از هوش مصنوعی از مسیر اولیه خود خارج شد. جری فالاده، نویسنده این اثر، استفاده از این فناوری را رد کرده و به گاردین گفته است که کتاب او مراحل متعدد بررسی توسط نمایندگان ادبی و ویراستاران را پشت سر گذاشته است.

او استدلال کرده که دشوار است تصور کنیم تمام این افراد باتجربه در مراحل مختلف بررسی، استفاده احتمالی از هوش مصنوعی مولد را متوجه نشده باشند.

با این حال، نگرانی درباره استفاده از AI تنها به کیفیت ادبی اثر مربوط نمی‌شود. یکی از دلایل اصلی حساسیت ناشران و صنعت سرگرمی، مسئله حقوق مالکیت فکری است. بر اساس گزارش Deadline، تردید درباره میزان استفاده از هوش مصنوعی می‌تواند پیامدهای حقوقی مهمی داشته باشد و حتی این نگرانی را ایجاد کند که یک اثر یا اقتباس‌های بعدی آن نتوانند از حمایت کامل حق کپی‌رایت برخوردار شوند.

مشکل اصلی اینجاست که هنوز مرز مشخص و مورد توافقی درباره میزان استفاده قابل قبول از هوش مصنوعی در تولید آثار خلاقانه وجود ندارد. آیا استفاده از یک چت‌بات برای پیدا کردن منابع تحقیقاتی قابل قبول است؟ آیا اصلاح یک پاراگراف با کمک AI استفاده از هوش مصنوعی محسوب می‌شود؟ اگر یک نویسنده ایده خود را با یک مدل زبانی در میان بگذارد و سپس متن را کاملاً خودش بنویسد، آیا باید این موضوع را اعلام کند؟

پاسخ این پرسش‌ها هنوز در بسیاری از بخش‌های صنعت سرگرمی روشن نیست.

همین ابهام باعث شده حتی استفاده‌ای که از نگاه شرکت‌های فناوری یکی از مزایای اصلی هوش مصنوعی محسوب می‌شود، یعنی افزایش بهره‌وری انسان، در برخی محافل خلاقانه با سوءظن مواجه شود. متیو زایتلین از Heatmap نیز درباره ماجرای هنک گرین اشاره کرده که او در واقع افزایش بهره‌وری خود را با کمک هوش مصنوعی تجربه کرده است؛ اتفاقی که دقیقاً با ادعای اصلی شرکت‌های فعال در حوزه AI درباره کاربرد این فناوری همخوانی دارد.

از سوی دیگر، گاهی حتی مشخص نیست چیزی که به‌عنوان «استفاده از هوش مصنوعی» مطرح می‌شود، واقعاً به هوش مصنوعی مولد و مدل‌های زبانی جدید مربوط است یا خیر.

برای نمونه، رسانه Deadline اخیراً به دلیل انتشار عنوانی درباره استفاده کارگردان گرگ آراکی از هوش مصنوعی در فیلم جدیدش «I Want Your Sex» با انتقاد مواجه شد. فناوری مورد بحث در این فیلم، پردازش صوت مبتنی بر یادگیری ماشین بود؛ فناوری‌ای که سال‌ها پیش از ظهور مدل‌های زبانی بزرگ و موج فعلی هوش مصنوعی مولد وجود داشته است.

این نمونه نشان می‌دهد که در فضای فعلی، مرز میان «هوش مصنوعی»، «یادگیری ماشین» و «هوش مصنوعی مولد» در افکار عمومی تا حدی مخدوش شده است. در نتیجه ممکن است استفاده از فناوری‌هایی که سال‌هاست در صنایع خلاق مورد استفاده قرار می‌گیرند، اکنون به اشتباه در همان دسته‌ای قرار بگیرند که تولید متن، تصویر یا ویدیو با مدل‌های مولد قرار دارد.

با این حال، هالیوود در برابر هوش مصنوعی مولد موضع بسیار مشخص‌تری گرفته است.

کین پارسونز، کارگردان فیلم موفق «Backrooms»، اخیراً گفته است اگر می‌توانست با یک حرکت انگشت هوش مصنوعی مولد را برای همیشه ناپدید کند، احتمالاً چنین کاری را انجام می‌داد. این موضع نشان‌دهنده نگرانی بخشی از فیلمسازان درباره تأثیر فناوری بر ماهیت فرآیند خلاقانه است.

سریال «Hacks» نیز در فصل پایانی خود یک قسمت کامل را به انتقاد از هوش مصنوعی اختصاص داد. پل داونز، یکی از خالقان این سریال، معتقد است حذف کار، دشواری و اصطکاک از فرآیند خلق اثر می‌تواند ماهیت هنری آن را از بین ببرد.

این نگاه در صنعت سینما تنها به سازندگان آثار محدود نمانده و حتی در قوانین جوایز اسکار نیز بازتاب پیدا کرده است. آکادمی اسکار امسال قوانین خود را تغییر داد تا اطمینان حاصل شود جوایز بازیگری و نویسندگی به آثاری که به‌عنوان تولیدات هوش مصنوعی مولد شناخته می‌شوند، تعلق نگیرد. در عین حال، آکادمی تصریح کرده است که استفاده از این فناوری به‌طور کلی نباید به خودی خود شانس یک اثر برای دریافت نامزدی را افزایش یا کاهش دهد.

با وجود این، مشکل اصلی همچنان پابرجاست: چگونه می‌توان میزان واقعی استفاده از هوش مصنوعی در یک اثر را مشخص کرد؟

اگر یک اثر صرفاً به این دلیل که سبک نوشتارش شبیه پاسخ‌های Claude یا سایر مدل‌های زبانی است، مشکوک تلقی شود، اثبات بی‌گناهی برای سازنده می‌تواند بسیار دشوار باشد. از سوی دیگر، اگر خالق اثر استفاده از هوش مصنوعی را اعلام کند، ممکن است صرف همین اعتراف، واکنش منفی مخاطبان یا فعالان صنعت را به دنبال داشته باشد.

در چنین شرایطی، انتخاب میان «افشای استفاده» و «انکار آن» لزوماً هیچ‌کدام تضمین‌کننده حفظ اعتبار یک خالق نیست.

مسئله مهم‌تر این است که صنعت سرگرمی هنوز در حال تعریف قواعد خود برای عصر هوش مصنوعی است. فناوری با سرعت زیادی در حال تغییر است، اما قوانین مالکیت فکری، استانداردهای حرفه‌ای و حتی برداشت عمومی از مفهوم «خلق اثر» با همان سرعت پیش نمی‌روند.

در نتیجه، هوش مصنوعی مولد در صنعت سرگرمی به موضوعی فراتر از یک ابزار فناوری تبدیل شده است. اکنون بحث بر سر اعتماد، اصالت، مالکیت، ارزش کار انسانی و حتی تعریف هنر است.

شاید مهم‌ترین چالش سال‌های آینده نیز همین باشد: ایجاد مرزی روشن میان استفاده از هوش مصنوعی به‌عنوان یک ابزار و واگذاری فرآیند خلاقیت به ماشین. تا زمانی که چنین مرزی به‌طور شفاف تعریف نشود، ممکن است یک اثر نه به دلیل کیفیت واقعی آن، بلکه صرفاً به دلیل شباهت احتمالی به خروجی یک مدل هوش مصنوعی زیر سؤال برود.

در چنین فضایی، برای یک نویسنده، فیلمساز یا تولیدکننده محتوا ممکن است حتی اثبات اینکه «اثر من واقعاً کار خودم است» به اندازه خلق خود اثر دشوار شود.